5 شاهکار ادبیات وحشت که مایک فلانگن باید اقتباس سریالی آن ها را بسازد

به گزارش تنها پیامک، مینی سریال ها این روزها هواداران زیادی پیدا نموده اند و این قالب به ابزاری بسیار کارآمد برای روایت داستان در ژانر وحشت و هیجان انگیز روان شناختی تبدیل شده است. ساختار محدود مینی سریال، هدفی تعیین و محدوده ای مشخص برای روایت ایجاد می نماید و همین ویژگی، آن را به گزینه ای مناسب برای اقتباس از آثار ادبی تبدیل نموده است؛ چرا که ریتم سریال از ابتدا برای روایت یک داستان مستقل طراحی می گردد. این موضوع در مقابل سریال های معمول تلویزیونی قرار می گیرد که با گذشت فصل ها تغییر می نمایند و اغلب به خستگی مخاطب، اضافه شدن بخش های فرعی و سرانجام های ناگهانی و رهاشده منجر می شوند.

5 شاهکار ادبیات وحشت که مایک فلانگن باید اقتباس سریالی آن ها را بسازد

بر همین اساس، در سال های اخیر مینی سریال های بیشتری نسبت به گذشته ساخته شده اند. به ویژه در ژانر وحشت و هیجان انگیز، پیروزیت آثاری مانند بیگانه (The Outsider) و چیزهای تیز (Sharp Objects) از شبکه HBO، طعم کاملا تازه گیلاس (Brand New Cherry Flavor) و آرشیو 81 (Archive 81) از نتفلیکس و تنگه وحشت (Cape Fear) از اپل تی وی، نسل تازه ای از کارگردانان و سازندگان را وارد میدان نموده است؛ فیلمسازانی که فرمت کوتاه و محدود را به روشی محبوب برای روایت داستان های مجذوب کننده و گیرا تبدیل نموده اند.

یکی از این کارگردانان مایک فلانگن است؛ فیلمسازی که خود را به عنوان یکی از استعدادهای برجسته و خلاق ترین سازندگان مینی سریال تثبیت نموده است.

اگرچه او چند اثر مستقل خلق نموده است، از جمله سریال محبوب عشای ربانی نیمه شب (Midnight Mass)، و همیشه مینی سریال را به عنوان قالب اصلی اقتباس های خود از ادبیات وحشت انتخاب ننموده است، مانند فیلم های بازی جرالد (Geralds Game) و دکتر اسلیپ (Doctor Sleep) که هر دو اقتباسی از آثار استیون کینگ هستند، اما پیروز ترین و تحسین شده ترین پروژه های او اقتباس های مینی سریالی از آثار کلاسیک ادبیات وحشت بوده اند. تسخیرشدگی خانه هیل (The Haunting of Hill House) و تسخیرشدگی عمارت بلای (The Haunting of Bly Manor) از آثار شرلی جکسون، باشگاه نیمه شب (Midnight Club) نوشته کریستوفر پایک و زوال خاندان آشر (The Fall of the House of Usher) نوشته ادگار آلن پو، نمونه های اصلی این رویکرد هستند.

تمام این آثار همیشه در میان پیروز ترین و تحسین شده ترین نمونه های ترکیب ادبیات کلاسیک وحشت با قالب مینی سریال قرار گرفته اند؛ دو حوزه ای که فلانگن بخش قابل توجهی از مسیر حرفه ای خود را به آن ها اختصاص داده است.

با در نظر گرفتن این چهار پروژه اخیر، در ادامه پنج اثر کلاسیک ادبی دیگر را معرفی می کنیم که می توانند گزینه هایی ایده آل برای دریافت چیزی باشند که می توان آن را دست پخت فلانگن نامید؛ نوع خاصی از اقتباس که در این مقاله به آن اشاره خواهد شد.

خواندنی ها

رتبه بندی سریال ها و فیلم های مایک فلنگن؛ خالق ویجا و فروپاشی خانمان آشر

هشدار: ادامه مطلب بخش هایی از داستان های زیر را فاش می نماید.

1. در کوهستان جنون (At the Mountains of Madness)

نوشته اچ پی لاوکرفت

بخش زیادی از داستان در کوهستان جنون در چند مرحله تعیین و کاملا متمایز روایت می گردد: آماده شدن برای سفر، رسیدن به قطب جنوب، تقسیم شدن گروه، پرواز هوایی، ورود به یک شهر باستانی، فرار و در نهایت بازگو شدن ماجرا به وسیله راوی، دایر، که سال ها بعد داستان را به عنوان هشداری برای دیگران تعریف می نماید.

اگرچه داستان گاهی درگیر جزئیات تکراری می گردد، ساختار این داستان وحشت کیهانی کاملا برای یک مینی سریال مناسب است. بعضی مسائل ریتم داستان نیز که بیشتر به علت روایت یک دست آن از زبان راوی اول شخص و در بیش از 40 هزار واژه ایجاد شده اند، می توانند با تمرکز بیشتر روی شخصیت های فرعی رفع شوند.

استفاده بیشتر از شخصیت هایی مانند لیک، دنفورث و پیبودی می تواند به ملموس تر شدن این جهان هولناک در قطب جنوب یاری کند. برای مثال، ماجرای لیک و نابودی گروه او با جزئیات زیادی در کتاب توضیح داده می گردد، اما این اتفاق از زبان دایر و بر اساس گزارشی که به وسیله بی سیم دریافت نموده روایت می گردد و حقیقت ماجرا تا زمانی که دایر به محل حادثه می رسد، آشکار نمی گردد.

بعلاوه پیشینه شخصیت دنفورث، که در رمان بیشتر به عنوان ابزاری برای بازتاب احساسات دایر مورد استفاده قرار گرفته، می تواند بیشتر مورد توجه قرار بگیرد؛ به ویژه زمانی که نشانه های فروپاشی عقلانی او آشکار می گردد.

فلانگن به استفاده از ریتم آرام سوز در آثارش مشهور است؛ ویژگی ای که البته گاهی مورد انتقاد قرار گرفته است. با این حال، همین ویژگی می تواند در کنار ریتم در کوهستان جنون ترکیب بسیار خوبی ایجاد کند. هر یک از بخش های متمایز داستان لاوکرفت ظرفیت آن را دارند که محور یک قسمت کامل باشند و مدت زمانی که در شهر باستانی سپری می گردد نیز می تواند به دو قسمت انتهای و بسیار تاثیرگذار تبدیل گردد.

فلانگن مهارت خاصی در ایجاد ریتمی مجذوب کننده دارد. او ابتدا بیننده را در فضایی آرام قرار می دهد و سپس او را به درون وحشتی تاریک و عمیق می کشاند؛ وحشتی که در مرکز بسیاری از داستان هایش واقع شده است. همین ویژگی، اقتباس از لاوکرفت را به گزینه ای ایده آل برای او تبدیل می نماید.

علاوه بر این، تمرکز بر وحشت کیهانی، که فلانگن اخیرا نیز به آن توجه داشته، با مسیر فعلی کارنامه او کاملا هماهنگ است. پروژه بعدی او پس از اقتباس از کری (Carrie) نوشته استیون کینگ نیز یک اقتباس سینمایی از مه (The Mist)، اثر دیگری از کینگ، خواهد بود.

خواندنی ها

10 فیلم ترسناک اقتباسی برتر از داستان های تحسین شده ترین نویسنده فانتزی و وحشت

2. کارمیلا (Carmilla)

نوشته شریدان له فانیو

علاقه مندان به داستان های خون آشامی در چند سال اخیر با موجی از آثار مربوط به این موجودات در سینما و سرویس های استریم روبه رو بوده اند. فیلم های پیروزی مانند گناهکاران (Sinners)، نوسفراتو (Nosferatu) و آخرین سفر دمتر (The Last Voyage of the Demeter) توانستند به پیروزیت های قابل توجهی برسند و گناهکاران و نوسفراتو نیز برای کیفیت خود جوایز متعددی دریافت کردند.

در جهانی سریال ها نیز آثاری مانند مصاحبه با خون آشام (Interview with the Vampire)، آنچه در تاریکی انجام می دهیم (What We Do in the Shadows) و اقتباس انیمیشنی کسلوانیا (Castlevania) تنها چند نمونه از داستان های خون آشامی هستند که به آثار محبوبی تبدیل شده اند. اگر بازی های ویدیویی مانند وی رایزینگ (V Rising)، ومپایر سروایورز (Vampire Survivors) و ومپایر (Vampyr) را هم به این لیست اضافه کنیم، دیگر نمی توان از کمبود داستان های خون آشامی صحبت کرد.

خود فلانگن نیز با داستان های خون آشامی بیگانه نیست. شاید تحسین شده ترین اثر او در میان پروژه های غیراقتباسی اش، عشای ربانی نیمه شب باشد. بنابراین آیا ساخت یک داستان خون آشامی دیگر، آن هم تنها چند سال پس از عشای ربانی نیمه شب محصول 2021 و در شرایطی که نمونه های فراوان دیگری از این ژانر وجود دارد، بیش از حد تکراری خواهد بود؟

می توان چنین استدلالی داشت، اما کارمیلا ویژگی هایی دارد که آن را به گزینه ای مجذوب کننده برای یک اقتباس تازه تبدیل می نماید. نخست اینکه این رمان بیش از یک ربع قرن پیش از اثر مشهور و تاثیرگذار برام استوکر، یعنی دراکولا (Dracula)، نوشته شده است، اما در زمینه اقتباس هرگز به مقدار آن مورد توجه قرار نگرفته است.

دوم اینکه کارمیلا اثری مهم در ادبیات کوئیر به شمار می رود و معمولا از آن به عنوان یکی از آثاری یاد می گردد که در شکل گیری یک زیرژانر کامل از داستان های عاشقانه نقش داشته است. همین ویژگی، آن را به گزینه ای بسیار مناسب برای یک اقتباس تازه در سال 2026 تبدیل می نماید.

خواندنی ها

10 خون آشام زن برتر فیلم ها از بدترین تا برترین

3. قلعه اوترانتو (The Castle of Otranto)

نوشته هوراس والپول

با وجود آنکه قلعه اوترانتو به عنوان یکی از آثار پیشگام ژانر وحشت گوتیک شناخته می گردد و بیش از 250 سال از انتشار آن می گذرد، اقتباس های چندانی از این اثر ساخته نشده است. در میان کارگردانان فعال، کمتر کسی را می توان پیدا کرد که گزینه مناسب تری از مایک فلانگن برای اقتباس دوباره از این داستان باشد.

فلانگن پیش از این با اقتباس از داستان های ارواح، به ویژه آثاری که در یک خانه تعیین جریان دارند، به پیروزیت زیادی رسیده است. همین سابقه و شباهت میان این آثار، او را به گزینه ای مناسب برای روایت دوباره داستانی روح محور و مجذوب کننده تبدیل می نماید.

قلعه اوترانتو داستانی درباره اصالت خانوادگی، پیش گویی و فروپاشی عقلانیت است؛ فروپاشی ای که اغلب به وسیله تغییر و نابودی تدریجی محیط اطراف شخصیت ها به تصویر کشیده می گردد. آیا این شباهت ها به تسخیرشدگی خانه هیل و تسخیرشدگی عمارت بلای بیش از حد مستقیم به نظر می رسند؟ شاید. با این حال، فضای داستان که در فاصله قرن های یازدهم تا سیزدهم میلادی در ایتالیا جریان دارد، قلمرویی تازه برای فلانگن خواهد بود. داستان های ارواح او تا امروز هیچ گاه به دوره ای پیش از سال 1890 نرفته اند و تنها پروژه ای که خارج از آمریکا کارگردانی نموده، تسخیرشدگی عمارت بلای بوده است.

فلانگن با حفظ عناصر اصلی داستان، اما با تغییر مولفه هایی مانند مکان و زمان و در عین حال بازگشت به ژانری که مسیر حرفه ای او را شکل داده است، می تواند گزینه ای ایده آل برای کارگردانی اقتباسی تازه از قلعه اوترانتو باشد.

4. وحشت دانویچ (The Dunwich Horror)

نوشته اچ. پی. لاوکرفت

وحشت دانویچ دومین و آخرین اثر لاوکرفت در این لیست است. این داستان در مقایسه با بعضی آثار حماسی و کیهانی او کمتر شناخته شده است، اما با وجود فضای محدودتر و تمرکز بر یک شهر کوچک، شاید یکی از هولناک ترین داستان های او باشد.

داستان درباره کودکی است که از یک زن انسان و یک خدای باستانی به جهان آمده و همراه با برادر دوقلوی نامرئی خود در شهری کوچک در نیوانگلند بزرگ می گردد. کودک مرئی، ویلبور، با سرعتی غیرطبیعی رشد می نماید و همین موضوع او را به جست وجوی پاسخ در کتاب نکرونومیکون (Necronomicon) می کشاند. اما در نهایت، هنگام کوشش برای پیدا کردن این کتاب کشته می گردد. پس از مرگ او، برادر نامرئی اش به شکلی غیرقابل کنترل رشد می نماید و شهر را به وحشت می اندازد و در مسیر خود ردپا و اجساد تکه تکه شده انسان ها و حیوانات را باقی می گذارد.

یکی از ویژگی هایی که این داستان را برای یک اقتباس به سبک فلانگن مناسب می نماید، سابقه کوتاه اما پیروز این کارگردان در استفاده از وحشت جسمانی است. او هم در فیلم آکیولوس (Oculus) محصول 2013 و هم در اقتباس نتفلیکس از آثار ادگار آلن پو، یعنی زوال خاندان آشر در سال 2023، از عناصر مربوط به نقص عضو و تغییر شکل بدن به شکلی موثر استفاده نموده است.

این دو اثر زمینه را برای ورود فلانگن به جهانی سینمایی دی سی و ساخت فیلم کلی فیس (Clayface) فراهم کردند. با توجه به تیزر اول و تریلر تازه منتشرشده فیلم و بعلاوه سابقه این شخصیت، وحشت جسمانی احتمالا برای نخستین بار در کارنامه فلانگن به محور اصلی وحشت تبدیل خواهد شد.

در میان چهار اقتباس مینی سریالی وحشتی که فلانگن در آن ها نقش داشته، تعداد قسمت ها هیچ گاه کمتر از هشت قسمت نبوده است. اقتباس از وحشت دانویچ می تواند این فرصت را در اختیار او قرار دهد که از الگوی همیشگی و آرام سوز خود فاصله بگیرد.

در واقع، با توجه به سرعت رشد ویلبور در داستان لاوکرفت و سابقه فلانگن در نمایش شخصیت ها در سنین مختلف با استفاده از بازیگران متفاوت، یک امکان جالب وجود دارد: اگر فلانگن ساختاری چهار یا پنج قسمتی را انتخاب کند، می تواند در هر قسمت از بازیگری متفاوت برای نمایش ویلبور استفاده کند.

خواندنی ها

30 سریال ترسناک برتر؛ از خون آشام ها و زامبی ها تا ارواح خبیث

5. مگی: دختر خیابانی (Maggie: A Girl of the Streets)

نوشته استیون کرین

این داستان یک تراژدی پر از بدبختی است؛ داستانی که نقطه اوج آن به تدریج شکل می گیرد و در انتها، به شکلی ویرانگر پیش روی مخاطب قرار می گیرد. همین ساختار آن را به گزینه ای مناسب برای یک اقتباس مینی سریالی تبدیل می نماید.

هر قسمت می تواند بر فروپاشی بخشی از زندگی مگی تمرکز کند؛ بخش هایی که در نهایت به مرگ تلخ او در قسمت انتهای منجر می شوند. مرگ مگی می تواند در ابتدای قسمت انتهای یا حتی در انتهای قسمت ماقبل آخر رخ دهد و به فلانگن فرصت بدهد تا مضمون اصلی داستان، یعنی تظاهر به اخلاق و ریاکاری شخصیت های اطراف مگی، را با جزئیات بیشتری آنالیز کند.

فلانگن همیشه در روایت داستان هایی با شخصیت های متعدد و خطوط داستانی درهم تنیده عملکرد بسیار خوبی داشته است. او می تواند همین الگو را در مگی: دختر خیابانی نیز به کار بگیرد؛ داستانی که مجموعه ای از شخصیت ها را در خود جای داده و تصمیم ها و اقدامات آن ها، یا حتی بی عملی تعیین آن ها، مستقیما به سرنوشت و مرگ مگی در انتها یکی از ماندگارترین و تلخ ترین آثار کرین منجر می گردد.

این اثر بعلاوه می تواند چالشی تازه برای فلانگن باشد. بخش زیادی از آثار او به مسائل ماورایی پرداخته اند، اما مگی: دختر خیابانی داستانی کاملا ریشه دار در واقعیت و خطرات زندگی واقعی است. وحشت اصلی داستان از این واقعیت سرچشمه می گیرد که زندگی یک انسان چقدر ساده می تواند از هم فروبپاشد.

اگرچه یکی از عناصر اصلی آثار پیروز فلانگن، یعنی تمرکز بر وحشت روان شناختی، در اثر کرین نیز وجود دارد، تکیه بر داستانی واقع گرایانه تر و کمتر ماورایی می تواند تغییر مسیری جالب برای فلانگن باشد.

منبع: Show Snob

منبع: دیجیکالا مگ
انتشار: 24 مرداد 1405 بروزرسانی: 24 مرداد 1405 گردآورنده: 0nlysms.ir شناسه مطلب: 3412

به "5 شاهکار ادبیات وحشت که مایک فلانگن باید اقتباس سریالی آن ها را بسازد" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "5 شاهکار ادبیات وحشت که مایک فلانگن باید اقتباس سریالی آن ها را بسازد"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید